تبليغاتX
به نام خدایی که عشق را آفرید
به نام خدایی که عشق را آفرید

Welcome To Love-Fist


مردان

تحقيقات نشان داده كه فقط 20% مردها عقل دارند
80% بقيه زن دارند !
................................... ............
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
و بر اثر كمبود حوصله طلاق ميدن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !
....................................................................

مردها سه تا آرزو دارن :
1- اونقدر كه ماماناشون مي گن خوش تيپ باشن !
2- اونقدر كه بچه هاشون مي گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
3- اونقدر كه زناشون شك دارن ، زن داشته باشن !
......................................................
- بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !
..........................................................
مرد اولي : امان از دست اين زنها ، زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت
مرد دومي : خوش به حالت ، زن من تمام دارائيمو برداشت و نرفت !
............................................................................
زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم
مرد : عزيزم چرا عصباني مي شي ، خب من هم عاشقت بودم و اينو نفهميدم !
............................................................................
فرق پير دختر با پير پسر:
اولي موفق نشده که ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده که ازدواج نكنه !
...........................................
- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :
مردن براي زني كه عاشقشي ، از زندگي باهاش آسون تره !
...............................................................

مرد به زن : عزيزم ازت ممنونم ، تو اعتقاد به مذهب رو به زندگيم آوردي
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم که جهنم اصلا' وجود نداره !

پنجشنبه چهارم مهر 1387 |

با یه شکلات شروع شد...

با یه شکلات شروع شد

 .من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوست
گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!
!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید
.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!

یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای
خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..
حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 |

حافظ

سلام به دوست های گلم

این بیت هایی که مشاهده می کنید از شاعر خوب و معروف ما ایرانی ها(حافظ)است که من به صورت گلچین این بیت ها رو گذاشتم پس بین این بیت ها رابطه ای نیست..

 بخونین و نظر بدید...

__________________________________________________________

گرچه یاران فارغند از یاد من                از من ایشان را هزاران یاد باد

__________________________________________________________

در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد             عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

__________________________________________________________

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند    عشقست و داد عدل اول بر نقد جان توان زد 

 __________________________________________________________

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد               گرم گرمی را کشید و سرد  سرد

__________________________________________________________

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش     گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

__________________________________________________________

سحرم دولت بیدار به بالین آمد                گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

__________________________________________________________

یارب سببی ساز که یارم به سلامت              باز آید و برهاندم از بن د ملامت

__________________________________________________________

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت        ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

__________________________________________________________

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست   عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

__________________________________________________________

گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد      دردم از توست دوا از تو چرا نتوان کرد

__________________________________________________________

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند         کافر عشق بود گر نشود باده پرست

__________________________________________________________

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز               جان جز سخن عشق نگوید هرگز

__________________________________________________________

بکوش خواجه از عشق بی نصیب مباش       که بنده را نخرد کس بعیب بی هنری

__________________________________________________________

با مدعی میگویید اسرار عشق و مستی       تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی

__________________________________________________________

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی      وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

__________________________________________________________

در ره عشق نشد کس بی یقین محرم راز        هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

__________________________________________________________

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد        چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

__________________________________________________________

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود               بهر درش که بخوانند بی خبر نرود 

__________________________________________________________

نظر یادتون نره ها......

 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |

عاشقانه 3

انسان همچون ستونی از نور در میان خرابه های بابل ، نینوا ، پالمیر و بمبئی ایستاد و در همان حال سرود جاودانگی سر داد : بگذار زمین هر آنچه را که داده است باز پس گیرد . زیرا من ، انسان ، پایانی ندارم

********

گاهي وقتا ادما در عرض چند ثانيه دل کسي رو که دوستش دارن ميشکنن منو بابت اون ثانيه ها ببخش

********

دخترک همیشه به پسرک میگفت من برای 3 چیز عاشق تو شدم ::: 1-نجابت 2-وفاداریت 3-زیباییت پسرک روز تولد دختر 3 حیوان خانگی به او هدیه داد 1-اسب 2-سگ 3-قناری تا دخترک خواست دلیلش را بپرسد پسرک رفته بود برای همیشه

********

تنها بی تو منو پنجره های بسته ، بی تو منو و زمزمه های خسته بی تو منو و شب ناله های بارون ، تنهایی و دل به خون نشسته دل به خون نشسته بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم ای که نگاه ت ، زنگ صدات ، به یاد کوچه مونده تو گوش هر پنجره ای ، ازروشنایی خونده ترانه هات برده منو ، تا سرزمین رویا گفتی ازین شب سیاه ، چیزی تا صبح نمونده بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم

*******

قانون 11 نيوتون:اگه با سرعت نور حركت كني مي توني خودت رو ماچ كني

**********

سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند … خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق باوفا بودند و هستند

******

آنکه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌کنند

*********

هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد . آلن لاکین

*******

انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن , زیبا و آراسته باشد . چخوف

*******

محبت نیرومندترین جادوها است. گولاس

********

وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می‌خواهد بخرد ، می بیند معده‌اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی‌کند . شاتو بریان

*******

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش. نلسون ماندلا

********

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن (شکسپیر)

********

 

 

مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

*******

بهار اومد که من شيدا بگردم چو طوطي بر لب دريا بگردم پلنگ در کوه و آهو در بيابان همه جفت اند من تنها بگردم

******

پروردگارا برمن نظر کن، اما نه به اندازه ی ارزش و لیاقتم زیرا از آن بی بهره ام. بلکه به اندازه ی عشقم،به اندازه ی اشتیاقم،به اندازه ی نیازم. نه نیاز به آسایش، نیازبه رسیدن

 

 

يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيري

*******

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري

********

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکيه بدي که يـک بار زير آوار غرورش همه وجودت له بشه

*******

چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي

*******

چه قدر سخته وقتي پيشته سرتو بندازي پايين و آروم اشک بريزي چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکني تا متوجه نشه… چون حتما فکر مي کنه ديوونه اي

*******

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب آروم بگي: گل من! باغچه نو مبارک

 

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

*********

گر بگريم گويند ديوانه است گر بخندم گويند عاشق است پس بگريم و بخندم تا گويند عاشقي ديوانه است

******

افسوس …آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد…براي آنچه از دست رفته آه ه ه ه ه مي کشيم

 

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من … من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس مِِی ارزد

*******

گريه کردم اشک بردلم مرحم نشد ناله کردم ذره اي ازدردهايم کم نشد درگلستان بوي گل بسياربوييدم ولي ازهزاران گل گلي همچون توپيدا نشد

******

دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج

*******

رفتی و نديدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهايي من وابستگی ام را به تو باور کردم

******

 

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده!!! ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شد
********
):
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟ اولين بار وقتي به دنيات مياره دومين بار وقتي عاشقت ميكنه سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس

**********
کاغذ سفید را هر چقدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

********

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 |

شعر عاشقونه 2

گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
فطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست

                                                                   گل من گريه مكن

سه شنبه بیستم فروردین 1387 |

شعر عاشقانه....

امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد

مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم

را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين

عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي

دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد

من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل

سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در

همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو

نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي

گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.

سه شنبه بیستم فروردین 1387 |

دل تنگی...

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه
تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را
به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين
را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت
ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از
گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببين!
حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن
خيس و خسته شود؟
اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي
باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو
ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر
نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك
ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت
نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن
چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را
ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!
وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !
وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي
اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض
آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق
خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از
گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،
سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم
زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!
با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!
ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي
شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه
!من نيز با چشمان خيس نوشتم.

سه شنبه بیستم فروردین 1387 |

داستان هاي عاشقانه 1

داستان هاي عاشقانه

 در با صدای محکم به هم خورد. دخترک از خواب پرید.عرق سردی تمام تنش را پوشانده بود، احساس کرد اتاق نیمه تاریک در برش گرفته و دیوارها به سمتش می آیند...بالشش را در بغل گرفت و خودش را در تشنج آرام گریه رها کرد...

 

پسرک خندید.کافه مثل همیشه شلوغ بود. پسرک فنجان شکلات داغ را برداشت و به سمت لب برد، چشمانش از بالای فنجان به دخترک لبخند میزد...ردی از شکلات گرم دور لبهایشان و یک اشاره...هر دو با هم خندیدند، یک وفقه در سکوت کافه،نگاه ها به سویشان دوخته شد. بعضی با خشم ، بعضی با ترحم...قاضیان و پدران و بعد دیگر هیچ....

 

باد زوزه کنان از میان پالتو دخترک گذشت،دخترک گفت:«سرد است.» و سرد بود.صدا در گوش پسرک پیچید.یک گربه ناله کنان در کنار خیابان جان داد.... دلیلی وجود نداشت...جان های خسته به هم می رسند....

 

پسرک به برگ ها خیره شد زرد رنگ« ببینید چگونه زیر پا لهتان می کنم!»لاشه های برگ ها و برگ های بیشتر همراه با باد نظاره گر این عدم،سرنوشتی بی دلیل ولی رقم خورده...

 

سکوت خالی اتاق پسرک به سکوت گوش سپرد، نه با نفرت بی عشق و سرما اتاق را پر کرد...هق هق گریه...جان های خسته به هم می رسند و بعد جدا می شوند....

---------------------------------------------------------------------------------------

چشماشو که باز کرد،خودشو تو آينه ديد.رنگش پريده بود و يک کلت کمری را با دست راستش توی دهنش گذاشته بود...چشماشو دوباره بست و باز کرد،دختری را ديد که عاشق کسی بوده که ازش متنفره...دوستايی داشته که هيچ وقت دوستش نداشتند و بهترين دوستش فقط تحملش می کرده، رشته ای را انتخاب کرده بوده که هيچ علاقه ای بهش نداشته...روزهاش همه مثل هم! و شب هاش يه عذاب کشنده برای رسيدن به اون حس بيهودگی روزانه...چشماشو بست و زير لب زمزمه کرد:«افتادم توی يه مسير که نه راه برگشت داره نه حداقل يه راه فرعی...فقط بايد رفت و رفت....»يک قطره اشک از گوشه ی چشمش روی گونه اش لغزيد...چشماشو باز کرد،اونطرفتر شب داشت تموم می شد ولی لامپ زرد بالای سرش وزوز کنان نور افشانی می کرد،سعی کرد اين لحظه را با تمام وجودش حس کنه،آخرين تصوير....چشماشو بست...زمزمه کرد:«همه چيز همين جا تموم ميشه»...صدای تير سکوت سپده دم را شکست...حيف که نديد کيلومترها آن طرف تر مادرش وحشت زده از خواب پريد و ناله کرد:«...دخترم....».....حيف که ديگه چشماشو باز نکرد تا اين بار برای کسانی که دوستش داشتند،برای کارهايی که دوستشان داشته زندگی...چشماش بسته بود و گرنه اشک های مادرش را می ديد و صورت بهت زده ی پدرش را

سه شنبه بیستم فروردین 1387 |



کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد.

love_fist_blogfa98@yahoo.com

جوکستان
جملات عاشقونه
دیگر...
گالری تصاویر
اس ام اس خونه

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

به نظر شما اینها شبیه به هم نیستند؟؟؟
اس ام اس
ای عشق
جوک و عکس جدید
خدایا!
مردان
I Love You
جملات عشقولانه
تقدیم به بهترینم
دوست داشتن...

آهنگ های ترنس ، پاپ و...
صفحه ی دوم وبلاگ love-fist
بلاتریکس
ღღسکوت عشقღღ
بانوی عشق(نیلوفر جان)
(سحر و یه دنیا) سحر جون
ساشا جون دوست خیلی خوبم(آسمان شب...)
اسی خان
آقای مسعود امین پور مجومردی
حمید رضا جان
نازنین جان
هادی و سمیرا جان
نغمه جان
قالب و دیگر چیزها
آفتاب ایرانی
مهرآفرین
عرفان
ایرانی آزاد
amirlove
چرا منو تنهاگذاشت...
غزل جان
کلبه صمیمی
H$ سکوت عشق H$
پسرکی تنها...
وبلاگ موسیقی خودم(علی)
Nazi
عشق پر زده
دستگاه فشار سنج مچی...
انتظار تلخ...
آواز قو (دریا)
دلدادگان عشق
جوک های جالب و خواندنی....
شهر اس ام اس
کشتی کج و....
دست نوشته ها..(فرزانه جون)
عاشقانه
سلام همسایه های 2
سیمرغ(احسان جان)
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه
عابرخسته2
قالب وبلاگ

بهترین موزیکها فقط در اینجا...
جستجوگر جدید(dahio)

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Designed By ParsTheme